على محمدى خراسانى
391
شرح منطق مظفر (فارسى)
منكوب سازد و اگر اين طريقه به روى او مسدود بود در مرحلهء دوم به سراغ راه بعدى برود و بههمين ترتيب تا آخرين مرحله كه خواهد آمد . آن طرق پنجگانه به ترتيبى كه ذيلا خواهد آمد عبارتند از : طريق اوّل : در قدم اوّل اگر توانست درصدد برآيد كه مطلب را بر سائل پيچانده و سخن را به شخص سائل برگرداند و عنان سخن را او به دست گرفته و به جاى اينكه در طول بحث مدافع باشد از اوّلين سؤال سائل ، سؤالى را توليد كرده و اينبار او بشود مهاجم و از سائل سؤال كند و او را در معرض خطر بياندازد . اگر چنين كرد ، مجيب و مدافع ، مهاجم مىشود و سائل ، مدافع مىشود و البتّه اين مدافع اوّلى و مهاجم دومى است كه زمام امر بحث را به دست گرفته و هرگونه كه مايل باشد بحث را هدايت مىكند . اين بهترين راه مقابله بهمثل است . طريق دوم : راه اوّل سودى نداشت و برايش موفقيّتآميز نبود درصدد برآيد كه سؤالكننده را دچار مشكل ، زحمت و پيچوخم كرده ، به يك سلسله امور و مطالب جنبى مشغول سازد و تا سائل به خود آيد و از اين امور بعيده جواب دهد مجيب فكرى كرده و جواب شافى و وافى از سؤال او فراهم كند و در كف دست او قرار دهد . مثلا فرض كنيد سائل در مقام سؤال كلماتى را به كار برد ، مجيب براى دور كردن سائل از مقصد كلمه و واژهاى را از ميان كلمات سائل بيرون كشيده و بپرسد مراد شما از اين كلمه چيست ؟ كدام معنا را اراده مىكنيد ؟ البتّه سائل ناگزير است براى روشن ساختن مراد خويش و پرهيز از كلّىگويى و مجملبافى ، كلّى وقت صرف كند تا يكيك معانى آن واژه را ذكر كند و معناى مقصود خويش را عرضه كند كه البتّه در اين فاصله ، اگر مجيب ماهر و چيرهدست باشد به راحتى به جواب مطلوب مىرسد و سؤال سائل را پاسخ مىدهد بدون اينكه كمترين لطمهاى به حال وى داشته باشد و مىتواند به جاى استفسار و پرسش از سائل كه به نظر شما معناى فلان كلمه چيست ؟ خود تفصيل آن معانى را متولى و عهدهدار شود و يكيك بيان كند و بپرسد كه آيا مراد شما اين معنا است ؟ يا معنى دوم ؟ يا سوم ؟ و . . . تا جواب مناسب را پيدا كند و گاهى فايدهء اين طول و تفصيل دادنها راه فرار تازهاى است كه براى مجيب پيدا مىشود . مثلا مىگويد : شماى سائل از اين لفظ مشترك ، فلان معنا را اراده مىكنيد و ما كه مجيب هستيم فلان معناى ديگر را اراده مىكنيم پس در حقيقت نزاعى نيست . ( قبلا نيز مثالهايى براى